سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

تــــــــــو خــــوب بـــــمان

میدانم خسته اید،
میدانم
 هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ،
 میدانم
 که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد،
 میفهمم
 پول اگر خوشبختی نمیاورد
 بدبختی هم نمیاورد ،
 باور کنید درک میکنم
 اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید
 حال و حوصله ای برایِ قربان صدقه رفتن هایِ اولِ ازدواجتان ندارید ...
 همه یِ این ها را هم میبینم
 هم درک میکنم.
اما شما را به خدا اولویت هایتان را فراموش نکنید ...
چرا یادمان میرود
مردی که تمام روز را با ارباب رجوع و رئیس و بدهکار و طلبکار سر و کله میزند
 همه یِ دلخوشی اش دست هایِ زنی است
در خانه که دورِ گردنش بپیچد
و همه یِ مشکلاتش را همان پشتِ در از گردنش بردارد...
 ما یادمان میرود
 زنی که تماِم روز وقتش را برای اتو کشیدن لباس ها و پختنِ غذا و سرو کله زدن
 با بچه ها صرف  کرده
 دلخوشِ یک دوستت دارم
و بوسه یِ پیشانی است ...
 ما غرق شده ایم
 در گرفتاری هایمان...
یادمان رفته این زن یا مرد همان است
 که برایِ داشتنش آسمان را به زمین گره زده بودیم.
  به قولِ سهرابِ عزیز
" دلخوشی ها کم نیست،
 دیده ها نابیناست"...
 دلخوشی هایتان را در یابید
 حالِ دلشان  خوب نیست ...

 


نوشته شده در شنبه 95/8/8ساعت 2:17 عصر توسط sahra نظرات ( ) |

اگر رؤیاهایتان را نسازید ، یک نفر استخدامتان می کند تا رؤیاهای او را بسازید !
 
* آنقدر خوب باشید که ببخشید ، امّا آنقدر ساده نباشید که دوباره اعتماد کنید !
* اگر احساس افسردگی دارید ، درگیر گذشته هستید !
اگر اضطراب دارید ، درگیر آینده !
و اگر آرامش دارید ، در زمان حال به سر می برید
پس در لحظه زندگی کنید . . . !
* قدر لحظه ها را بدانید !
زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم
* یک نکته را هرگز فراموش نکنید : لطف مکرّر ، حق مسلّم می گردد ! پس به اندازه لطف کنید . . .
* از کسی که به شما دروغ گفته نپرسید : چرا ؟ چون سعی می کند با دروغ های پی در پی ، شما را قانع کند !
* غصّه هایتان را با قاف بنویسید تا هرگز باورشان نکنید ! انگار فقط قصّه است و بس . . .
* هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند ! پس مراقب گفتارتان باشید
* جاده زندگی نباید صاف و هموار باشد وگرنه خوابمان می برد ! دست اندازها نعمت بزرگی هستند
و نکته آخر : هیچ وقت فراموش نکنید که : ” دنیا ” تکرار نمی شود . . .

 


نوشته شده در شنبه 95/8/8ساعت 2:14 عصر توسط sahra نظرات ( ) |

دقت کردین رفتگرایی که اشغالای ورزشگاه آزادی و سواحل دریاها و...... رو جمع میکنن اصلا گناه ندارن ولی همونا وقتی روز تاسوعا و عاشورا آشغال جمع میکنن خیلی مظلوم میشن و هزار تا شبکه و برنامه داد مظلومیتشون رو سر میدن؟!!!!!
مثلاً اینکه رفته گر محله جزء لشکریان یزید نبود. اما سواحل کشور رو گند بر میداره جیک کسی در نمیاد!!
.
دقت کردین رفتن به آنتالیا، دوبی، تایلند، ارمنستان و...برای تفریحات بوووق هیچ هزینه ای نداره ولی رفتن به مکه و کربلا خیلی پرخرجه و هزینه اش باید صرف فقرا بشه!!!!؟

دقت کردین سر یه وعده شام ده نوع غذای رنگارنگ گذاشتن شکم پرستی و اسراف نیست ولی به نیت امام حسین سفره انداختن و دو لقمه غذاخوردن عیب و عار و ریخت و پاش محسوب میشه؟!!!

دقت کردین کباب کردن گوشت گوسفند تو تموم تفریحات و جشن ها و عروسی ها پای ثابت و رکن اصلیه ولی همچین که عید قربان و محرم میشه یه هو گوسفندا گناهی میشن و کشتنشون خشونت محسوب میشه؟!!!!!!

دقت کردین ماه رمضون با ژست های مسخره روشن فکری میگن کاش یه روز مجبور شیم به جای گرسنگی کشیدن گرسنه ها رو سیر کنیم!
اونوقت ماه محرم که نذری پر برکت سیدالشهدا بین فقرا توزیع میشه از هزینه بیهوده حرف می زنن!؟
.
اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!

نوشته شده در چهارشنبه 95/8/5ساعت 10:1 صبح توسط sahra نظرات ( ) |

(کاملا واقعی)
درجاده نجف به کربلا در حال پیاده روی بودیم که چندنفر از بچه ها خسته شدند...هواتااریک بود و موکب ها پرشده بودند....کنار عمودی ایستادیم تا نفس تازه کنیم ناگهان ماشینى توقف کرد....هله بزوار هله بزوار...من که عربی بلد بودم بااوخوش و بشی کردم....صاحب ماشین گفت که باید به خانه من بیایید....بااصرار او به خانه اش رفتیم...جمعیتمان دوازده نفر میشد...بعد ازاستقبال گرم و صرف شام ناگهان صدای دعوا و دادوبیدادی از درب خانه بلند شد....به جلوی در آمدیم دیدیم صاحبخانه باهمسایه اش دعواگرفته اند....
از بحثشان فهمیدم که صاحب این خانه پسری دارد که قاتل پسرهمسایه بوده....پدر مقتول امشب را درخانه اش بدون زائر به سر میکرده و وقتی متوجه آمدن ما به این خانه شده آمده تا مارابه خانه خود ببرد و صاحب خانه هم ممانعت کرده....پدر مقتول حرفی زد که کمتر کسی میتواند به زبان آورد
.
.
زائر هایت را بده از خون پسرم گذشت خواهم کرد و پسرت را میبخشم
.
.
شوخی نیست...ازخون فرزند گذشتن...پدرقاتل با بیرون کردن ما ازخانه اش میتوانست دوباره پسرش را ببیند و برای همیشه درکنارخودش  داشته باشدش
اما جوابی داد که همه ما گریه کردیم
.
.
زائرها را نمیدهم...قصاصش کن

.
.
و اینجابود که فهمیدم که چقدر زائر حسین بودن مقام و منزلت دارد


نوشته شده در سه شنبه 95/8/4ساعت 8:49 عصر توسط sahra نظرات ( ) |


در تهران مرد پینه دوزے بود به نام
آقا سید کریم که اکثر علماے اهل معنا معتقد بودند گاهے حضرت " بقیة الله الاعظم علیه السلام "
به مغازه محقر او تشریف مے برند و
با او مے نشینند و هم صحبت مے شوند !

نام و شهرت ایشان «آقا سید کریم محمودے» بود 
و در گوشه اے از بازار تهران به پینه دوزے و
پاره دوزے مشغول بود ...
به همین جهت مشهور به«آقا سید کریم پینه دوز»بود .

آقا سیدکریم با وجود آن مقامات ولایے و توحیدے،    تا حدودے گمنام بود و در زمان حیاتش فقط خواص و علماے اهل معناے تهران از حالات و مقاماتش باخبر بودند .
ایشان ارادت ویژه اے به "حضرت سیدالشهداء(ع)" داشتند .

جلوه اے ازتشرفات آقا سید کریم
 
دریکے ازتشرفات سیدکریم ،
امام زمان( عج) به او مے فرمایند :
اگر هفته اے بر تو بگذرد و ما را نبینے چه مےکنی؟
سید در پاسخ مے گوید:
آقـــــاجان ! به خدا مے میرم!
و امام زمان (ع) مے فرمایند :
اگراین طور نبود ، هفته اے یک ما را نمے دیدے !

در یکی دیگر از تشرفات ، امام زمان(ع) خطاب به سید کریم مے فرماید :
آیا کفش ما را نیز مے دوزے؟
و سید بلافاصله مے گوید:
بله آقاجان ! اما سه نفر جلوتر از شما کفششان
را آورده اند ...
امام زمان (عج) دقایقی بعد ، بار دیگر مےفرمایند:
سید ! کفش ما را نمے دوزے؟
وسید مے گوید :
چرا آقـــــا جان ! بعداز این سه کفش مے دوزم ...

دقایقے مے گذرد و امام زمان (عج) براے بار
سوم مے پرسند :
سید ! آیا کفش مارا نمے دوزے ؟

در این هنگام ، سید طاقت ازکف مے دهد و
بر مے خیزد و امام زمانش را در آغوش مے گیرد
و مے گوید :

" سید و آقـــــاے من " !
این قدر مرا امتحان نفرمایید !
اگر یک مرتبه دیگر بفرمایید ، فریاد مے زنم و
همه را خبر دار مے کنم که
" یوســـــف فـــــاطمه " در آغوش من است

 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج


نوشته شده در شنبه 95/8/1ساعت 10:36 صبح توسط sahra نظرات ( ) |


Design By : Pichak